نکات مهمی که در صنعت بازاریابی نوین باید به آن توجه کنید

اولویت بازاریابی دیجیتال
۵ اولویت برتر بازاریابی دیجیتالی در سال ۲۰۱۷ – اینفوگرافیک
۲۰ مهر ۱۳۹۶
بازاریابی دیجیتالی
چه تفاوتی میان بازاریابی آنلاین، اینترنتی و دیجیتالی است؟
۷ آبان ۱۳۹۶
نمایش همه

نکات مهمی که در صنعت بازاریابی نوین باید به آن توجه کنید

صنعت بازاریابی

بازاریابی یا مارکتینگ (به انگلیسی: Marketing) به فرآیندی مدیریتی، اجتماعی گفته می‌شود که افراد و گروه ها به وسیله آن و از طریق تولید و مبادله کالا با یکدیگر نیازها و خواسته های خود را برطرف می‌کنند.

بازاریابی مربوط به همه کسب و کارها می شود. اما شناخت درستی از آن وجود ندارد و اغلب آن را با تبلیغات و فروش اشتباه می‌گیرند. با ما، آژانس دیجیتال مارکتینگ رسپیناتک همراه باشید تا شما را با نکات مهم بازاریابی نوین آشنا کنیم:

ارتباط با مشتریان در برابر اطلاعات و نحوه عملکرد

اجازه ندهید، تمرکز بیش از حد بر روی اطلاعات و داده ها، دید شما را به مسائل مهم تر کور کند. مقاله نویس Scott Rayden، می‌گوید؛ بازاریاب ها می‌بایست نیاز مشتریان خود را در نظر گرفته و در راستای برآورده ساختن این نیازها کمپین هایی تشکیل دهند که احساسات و عواطف مصرف کنندگان را هدف می‌گیرند.

صنعت بازاریابی در چند سال اخیر رشد قابل توجهی داشته، از افزایش تعداد کانال ها، دستگاه ها و تجهیزات گرفته تا به کار گیری تکنولوژی های جدید و پایگاه های داده و اطلاعات و بسیاری موارد دیگر که در این مقاله نمی‌گنجد. بازاریاب ها آموخته اند که خود را با آهنگ تغییرات تطابق دهند. از بین بازاریاب هایی که با آن ها گپ زدم، بسیاری اذعان داشتند که هر چه در توان داشتند انجام دادند تا همگام با تغییرات بازار تغییر کنند و اجازه ندهند مانعی بر سر راهشان قرار گرفته و آهنگ حرکت شان به سوی موفقیت را کُند کند. اما به اعتقاد من آن ها بزرگ ترین تغییر عصر حاضر را از قلم انداخته اند؛ مهم ترین اصل بازاریابی در نظر گرفتن و برآورده ساختن نیازها و خواسته های مشتریان است. در این مبحث به کشف آیتم هایی می‌پردازیم که دیدگاه بازاریاب های امروزی را تیره و تار کرده و باعث شده آنها مأموریت و رسالت اصلی خود را نادیده بگیرند و در نهایت راهکارهایی برای رفع این مشکلات ارائه می‌دهیم.

عصر اطلاعات

در قرن حاضر اطلاعات حکم طلا را دارد. اطلاعات ابزاریست که به ما اجازه می‌دهد شاخص های کلیدی عملکرد (KPI) را لمس کرده، به مقادیر هدف CPA (هزینه هر کلیک) دست یافته و برای مشتریان خود درآمدزایی کنیم. اطلاعات به ما کمک می‌کند تا بهتر درک کنیم که کدام کانال عملکرد قابل قبولی دارد و چگونه می‌توان مصرف کنندگان را نسبت به خرید تشویق و ترغیب نمود تا ضریب تبدیل افزایش یابد. امروزه شرکت های بازاریاب تحلیل گرانی استخدام نموده اند که تمام وقت خود را صرف خیره شدن به اطلاعات و داده ها می‌کنند تا سرانجام راهکاری مفید برای استفاده کاربردی و بهینه از این اطلاعات ارائه کنند. اطلاعات می‌توانند در عین حال که خوب و مفیدند، پیچیده و نفس گیر باشند. در هر حال افزایش روز افزون این اطلاعات یک اثر جانبی مهم و ناخواسته به همراه داشته؛ بازاریاب ها و برندها برای طراحی و توسعه یک استراتژی تا حدی به این اطلاعات وابسته شده اند که رسالت و مأموریت اصلی خود را از یاد برده اند.

اطلاعات

مأموریت و رسالت اصلی بازاریابی

وظیفه اصلی صنعت بازاریابی ایجاد شور و هیجان در مشتری، الهام بخش بودن برای ایجاد یک رابطه احساسی عاطفی عمیق با یک برند، ایجاد انگیزه در مشتری، تشویق و ترغیب کردن آن ها و برانگیختن احساسات و عواطفشان است. بیاید به روزهای بازاریابی Mad Men بازگردیم. بیایید نگاهی بیندازیم به زمانی که Madison Avenue برترین و شگفتی آفرین ترین شرکت تبلیغاتی آن روزها در اوج بود. این شرکت های تبلیغاتی اطلاعات و داده هایی به مفهوم امروزی آن در اختیار نداشتند. آن ها کمپین های تبلیغاتی خود را بر اساس حسی بنا می‌کردند که از بازار می‌گرفتند، بر مبنای عناصری که فکر می‌کردند مشتری را سر ذوق آورده و الهام بخش آن ها خواهد بود. از آن روزها می‌توان به عنوان دوران طلایی صنعت بازاریابی یاد کرد. دورانی که به ما نشان می‌دهد بازاریابی احساسی تا چه حد می‌تواند ارزشمند و کارآمد باشد و بهتر است همه چیز را بر اساس یک مشت عدد و رقم و علامت دلار بنا نکنیم.

اجازه دهید مطلبی را برایتان شفاف کنیم: صنعت بازاریابی باید درآمدزا باشد. ما نمی‌گویم برای به دست آوردن شاخص های کلیدی عملکرد (KPI) و امثال آن از داده های موجود بهره نگیریم. تمام حرف ما این است که به فکر برقراری تعادل در دو کفه ترازو باشید. با مرور کردن گذشته ها می‌توان درس های بی نظیری آموخت که ما در مسیر رسیدن به موفقیت یاری می‌دهند.

چنین مشکلاتی در کجا بیشتر نمود پیدا می‌کند؟ بازاریابی عملکردگرا

اغلب بازاریاب ها با کمتر از ٣٠ سال سن، در دنیای بازاریابی عملکرد گرا بزرگ شده اند. آن ها طوری آموزش دیده اند که برای به حرکت وا داشتن کمپین های تبلیغاتی خود و درآمد زایی فقط از اطلاعات و داده های پیش رویشان استفاده می‌کنند. آن ها چیزی از هنر بازاریابی نمی‌دانند و دست به دامن علم بازاریابی شده اند. وقتی با آن ها در خصوص ایجاد انگیزه و شور و اشتیاق در مشتری و ساخت کمپین های تبلیغاتی که احساسات و عواطف مصرف کنندگان را هدف گرفته صحبت کردم، چیزی جز یک نگاه خیره و گنگ عایدم نشد یا به قول خودمان همان نگاه عاقل اندر سفیه! حق با آن هاست. کمپین هایی که برای هدف گرفتن احساسات و عواطف مشتری و تشویق و ترغیب آن ها تشکیل می‌شوند، زود بازده نبوده و تأثیر سریع و آنی بر روی ضریب تبدیل ندارند. شاید بد نباشد این بازاریاب های جوان از دریچه دید شرکت هایی همچون Droga5 به موضوع بنگرند. ایجاد یک رابطه احساسی قوی، خنداندن و به گریه انداختن و عشق ورزیدن تخصص این بچه هاست. من خودم به شخصه طرفدار شماره یک سناریویی هستم که Droga5 برای Under Armour تهیه کرد و Steph Curry آن را اجرا نمود. در این قسمت آن ها به روایت داستانی با موضوع تغییر دادن و متحول کردن می‌پردازند و به ظرافت هر چه تمام تر توانستند تغییر و تحول بازی بسکتبال توسط Curry را به این مقوله تعمیم دهند که چگونه مردم می‌توانند از تغییرات به نفع خود استفاده کرده و تأثیرگزار باشند. یک داستان الهام بخش و پر احساس که آدم را تحت تأثیر قرار داده و به دل می‌نشیند و به زیبایی به بیننده یاد می‌دهد که یک بازاریابی موفق چگونه است.

بازاریاب های عملکرد گرا می‌بایست در این حوزه وارد شوند و نسبت به رفع کم و کاستی های آن اقدام کنند تا این نوع بازاریابی را به ثمر رسانند. بازاریابی خوب و اصولی حول محور ایجاد توازن و تعادل می‌چرخد. اطلاعات بسیار مفید و معرکه اند اما بازاریابی احساسی این قدرت را دارد که ارتباطی مستحکم با مشتری بنا کند، ارتباطی که نمی‌توان بر روی آن قیمت نهاد.

مشتری را در کنترل خود داشته باشید

این روزها مصرف کنندگان بیش از هر وقت دیگری کنترل اوضاع را به دست گرفته اند، دیگر فشار آوردن به بخش بازاریابی چاره ساز نیست؛ مشتری ها برای یک برند تعیین تکلیف می‌کنند و می‌گویند کی و کجا کالایی را می‌خواهند. مشتریان به دنبال تجربه های فوق العاده اند و به نظر من یک تجربه بی نظیر می‌تواند خیلی ارزشمند تر از کالاها و خدمات عرضه شده به وسیله یک برند باشد. پس به نظرتان همه چیز می‌تواند به همین سادگی باشد؟ مسلماً خیر! نیازمند نگرش و تفکری نافذ و همه جانبه است که به تشکیل سازمان ها، ارزش آفرینی، ساختار حساب ها، توانایی ها و فروش و بسیاری چیزهای دیگر کمک می‌کند. به اعتقاد من آن دسته از آژانس های تبلیغاتی که در چشم انداز آتی خود جایی برای ایجاد تعادل میان مقوله ارتباط با مشتری و استفاده از اطلاعات و بازاریابی عملکردگرا در نظر نگرفته باشند، متضرر شده و جنگلی مملو از درخت را از دست خواهند داد. تمامی‌ جنگل ها در آغاز نهال هایی بوده اند که با صرف دقت و توجه در گذر زمان به بار نشسته اند.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *