۵ نکته در خصوص تجربه کاربری که بازاریاب های دیجیتالی باید بدانند

تولید محتوا
۷ نکته آسان برای تولید محتوای مؤثر
۲۰ آبان ۱۳۹۶
هشتگ
هشتگ و نحوه استفاده از آن در شبکه های اجتماعی
۱ آذر ۱۳۹۶
نمایش همه

۵ نکته در خصوص تجربه کاربری که بازاریاب های دیجیتالی باید بدانند

تجربه کاربری در تکنولوژی

تجربه کاربری یکی از عناصر کاربردی دنیای دیجیتال به شمار می‌رود که روز به روز بیشتر در دل مردم جا باز می‌کند و محبوب تر می‌شود. اما بازاریاب های دیجیتال درک واضح و صریحی از معنا و مفهوم آن ندارند و نمی‌دانند چه تأثیری بر روی کارشان می‌گذارد. ما طراحان تجربه کاربری، در حیطه کاری خود مدام با بازاریاب های دیجیتالی سر و کار داشته و در ارتباطیم. با وجودی که بودجه اختصاص یافته به بازاریابی دیجیتالی و طراحی تجربه کاربری تحت عنوان دهن پر کن ” هزینه بازاریابی” قرار می‌گیرد اما وظایف و حاصل کار این دو تفاوت های فاحشی با یکدیگر دارند. در این مقاله قصد دارم بازاریاب های دیجیتال را با مفهوم و اساس تجربه کاربری آشنا کنیم و از اثراتی پرده برداریم که بر فعالیت هایشان می‌گذارد. پس با آژانس دیجیتال مارکتینگ رسپیناتک همراه باشید:

خواندن این مقاله را نیز به شما توصیه می‌کنیم: “۶ عنصر ضروری برای موفقیت در بازاریابی دیجیتالی“.

بازاریابی دیجیتالی

۱. تجربه کاربری چیزی ورای خلق رابط های کاربری است.

بزرگترین تصور اشتباه در مورد تجربه کاربری آن است که برخی گمان می‌برند تجربه کاربری به خلق رابط های زیبا و جذاب ختم می‌شود در  حالی که این تنها بخش کوچکی از آن به شمار می‌رود.

فرآیند طراحی یک رابط -که اغلب بر روی صفحه نمایش خودنمایی می‌کند- طراحی رابط کاربری یا طراحی تعاملات نامیده می‌شود و زیر مجموعه ای از تجربه کاربری است. تنها عضو کوچکی از طیف وسیع مهارت هایی به شمار می‌رود که تجربه کاربری را رقم می‌زنند.

اصل مطلب اینست که، پایه و اساس تجربه کاربری حول محور ارتباط میان مردم و تکنولوژی است و فراتر از آن، تشخیص دادن و طراحی کردن این ارتباط. وفور روز افزون تکنولوژی های جدید و تغییرات ناشی از ظهور این تکنولوژی ها و تأثیراتی که در پی دارند باعث می‌شود این رابطه اهمیتی بیشتری یابد و نیازمند توجه و رسیدگی بیشتری باشد.

همگام با رواج بیش از پیش “اینترنت اشیاء”  تأثیر تکنولوژی های نوظهور بر دستگاه های قدیمی‌تر افزایش می‌یابد و در نتیجه برداشت ما از تجربه کاربری، به عنوان مفهومی ‌پیوند خورده به صفحه نمایش، به چالش کشیده می‌شود.

۲. تجربه کاربری محصولات را تحت الشعاع قرار می‌دهد و کاری به تبلیغ کردن محصولات ندارد.

تفاوتی بنیادین وجود دارد میان تجربه کاربری و بازاریابی دیجیتال و تنها یک استدلال می‌توان برای آن قائل شد؛ بازاریاب ها می‌کوشند تا مردم را نسبت به خرید محصول ترغیب کنند. هدف از طراحی، ساخت محصولاتی است که مردم خواهان خرید آنند. تجربه کاربری ریشه در طراحی دارد، بدین معنا که طبیعتاً با چشم انداز و هدف نهایی از طراحی یک محصول بیشتر سر و کار دارد. طراحان تجربه کاربری عادت به پرسیدن “چراها” دارند و در پی کشف و دلیل تصمیم به ساخت یک محصولند. این مسئله در اغلب موارد تعجب و حیرت اعضای تیم بازاریابی را بر می‌انگیزد، چرا که آن ها با چنین پرسش هایی بیگانه اند و تمامی ‌تمرکز و حواس خود را بر روی راهکارهایی برای بیشتر به فروش رساندن یک محصول مشخص و ثابت معطوف می‌سازند. در همین حین طراحان تجربه کاربری ارتباطی نزدیک و تنگاتنگ با اعضای تیم بازاریابی دارند و دوش به دوش آنها در راستای به تحقق رسیدن اهداف و بهبود فعالیتهای بازاریابی گام بر می‌دارند ولی مسئولیت برخی از این بهینه سازی ها به عهده طراحان تجربه کاربری است.

برای جامه عمل پوشاندن به این مقاصد، طراحان تجربه کاربری چاره ای نخواهند داشت جز آن که گمانه زنی ها و فرضیات پیدایش یک محصول را به چالش بکشند، آنها بهترین افرادی هستند که می‌توان به این منظور گماشت، چرا که از نزدیک با کاربران و مصرف کنندگان در تماسند. آنها می‌توانند اطلاعات ارزشمند و گرانقدری در اختیار بازاریاب های دیجیتالی قرار دهند و به آنها کمک کنند تا محصولات بیشتری بفروشند و جایگاه شایسته تری برای محصولات در بازار دست و پا کنند.

۳. تجربه کاربری خواه ناخواه رخ می‌دهد، تصمیم با شماست که برای ایجاد یک حس خوب در کاربران برنامه ریزی کرده باشید یا خیر!

با تبلیغ محصولات حسی در مخاطب القا می‌کنیم، فارغ از آن که این حس و تجربه را در برنامه بازاریابی خود لحاظ کرده باشیم یا خیر. اجازه دهید به زبان ساده تری بیان کنم؛ مهم ترین فعالیت هایی بازاریابی در ورای کانال هایی به وقوع می‌پیوندد که طراحی کرده ایم و آن را تجربه می‌خوانیم. شمار کثیری از بازاریاب های دیجیتالی تمام تمرکز و حواس خود را بر روی کانالهایی می‌گذارند که به اعتقادشان پلی است برای رسیدن به مشتریان؛ صفحات پرینت گرفته شده، ابزار دیجیتالی و موبایل. اما مشکل اینجاست که مشتریان همان مردم عادی هستند و نیازهایی دارند که محصولات ما آن ها را برآورده می‌سازد. و مسئله این است که مردم کانالی در اختیار ندارند، در واقع آنها در فاصله میان این کانال ها روزگار می‌گذرانند و همین اواخر بود که ما به این موضوع پی بردیم و با تعریف مفاهیمی‌ همچون تجربه کانال های متقاطع و تجربه های چند کانالی سعی در حل این مسئله کردیم. اما این مفاهیم ناقص و معیوب بوده و حق مطلب را ادا نمی‌کنند. آنها در منطق کسب و کار رخنه کرده و می‌کوشند مشتریان را با مصادیقی مانند توانایی های یک کسب و کار تعریف کنند و کاری به نیاز مشتریان ندارند. این امر از همان ابتدای کار صدماتی بنیادی به پیکره فعالیت های بازاریابی وارد می‌آورد. از این رو می‌توان گفت نرخ های تبدیل در فضایی میان کانال ها نهفته اند. این شکاف ها و فضاهای خالی محلی است برای عرض اندام کردن طراحان تجربه کاربری. با داشتن یک طراح تجربه کاربری در میان اعضای تیم بازاریابی می‌توانید این عدم تعادل و توازن را اصلاح کرده و اوضاع را بر وفق مراد کنید.

۴. تجربه کاربری از روش های تحقیقاتی چندگانه استفاده می‌کند.

بازاریابی دیجیتالی میانه خوبی با روش های تحقیقاتی ندارد. تنها رابطه آنها با روش های تحقیقاتی به تفسیر نتایج مطالعات بازاریابی محدود می‌شود. مطالعات بازاریابی به سبک و سنگین کردن بازار یک محصول پرداخته و به روش های کمی ‌بسنده کرده و تمام تمرکز و تأکیدشان بر روی کمیت است. در مقابل تجربه های کاربری تا حد زیادی به روش های تحقیقاتی متکی هستند و تمام تمرکز خود را برای کشف و درک نیازهای واقعی انسان ها می‌گذارند، نیازهایی که می‌توان با ارائه محصولی که به خوبی طراحی شده برطرف ساخت. به این معنا که روش تحقیقات مربوط به تجربه کاربری ذاتاً کیفی است و این امر سبب می‌گردد تجربه کاربری در تعریف صورت مسئله و موقعیت ها بسیار حاذقانه و با مهارت عمل کند و در ارزیابی های کمی ‌نیز دقیق تر عمل کنند. در واقع این دو مکمل یکدیگرند، دست به دست هم می‌دهند تا اطمینان یابند محصولی تولید می‌شود که برای مشتریان ارزش آفرینی می‌کند و از سوی دیگر برای آنها قابل رؤیت است تا شرکت نیز بتواند به ارزش های مالی مورد نظر خود دست یابد.

۵. در آینده تجربه کاربری بخش عمده ای از بازاریابی دیجیتالی را در بر می‌گیرد.

شبکه های اجتماعی تأثیر شگفت انگیز و بسزایی بر فعالیت های بازاریابی داشته است. پیش از این بازاریابی به معنای به نظم درآوردن و مدیریت بازگشت سرمایه ای بود که در رسانه های جمعی هزینه شده اما امروزه این مفهوم متحول شده و در مدیریت و به نظم آوردن مکالمات و سهیم شدن در ارتباطات خلاصه می‌شود. در نتیجه مسئولیت سازمان ها دستخوش تغییراتی عمده و اساسی شده و می‌بایست برای مشتریان خود ارزش آفرینی کنند و اکثر شرکت ها همچنان با این مسئله دست و پنجه نرم می‌کنند.

شما نمی‌توانید همه چیز را با پول بخرید، نمی‌توانید برای یک محصول بد و بی کیفیت مجموعه ای از کامنت ها و نظرات خوب را در طبق کنید، چنین چیزی در رسانه های اجتماعی دیری نمی‌پاید و رو به زوال و نابودی می‌گذارد. این روزها که نه تنها مردم بلکه محصولات نیز بخش لاینفک شبکه های اجتماعی شده اند، چه اتفاقی می‌افتد؟

در آینده شاهد تعامل میان محصولات یا تعامل میان محصولات و مردم در شبکه های اجتماعی خواهیم بود. و بازاریاب ها کار زیادی در این بین نمی‌توانند انجام دهند. ما نمی‌توانیم به تسترها و فریزرهایی که به اینترنت متصلند، چیزی بفروشیم. با تجلی تکنولوژی “اینترنت اشیاء” ارتباط و درک ما از تکنولوژی به طرز چشمگیری دگرگون می‌شود. دیگر قادر به فاصله گرفتن از این پدیده نخواهیم بود، این تکنولوژی همواره و همه جا در کنارمان خواهد بود، یک همراه نامرئی که تا ابد الدهر روشن است.

مهارت های بازاریابی دیجیتالی تنها در حوزه بازاریابی باقی می‌ماند و در صحبت هایی که همه جا در مورد محصولات و خدمات دیجیتالی ورد زبان است، حل می‌شود و به یکی از عناصر ضروری طراحی بدل می‌شود و دیگر از حالت یک پیشنهاد وسوسه انگیز و آیتم اضافی خارج می‌شود. در چنین فضایی تجربه کاربری حلول می‌یابد و رونق می‌گیرد چرا که هیچ گاه بر مبنای تکنولوژی نبوده و به مردم و نیازهایشان منتهی می‌شود. تجربه کاربری به معنای درک مردم و نقشی است که تکنولوژی در زندگی آن ها و سبک زندگیشان دارد.

به نظر شما طراحان تجربه کاربری دربازاریابی دیجیتالی نقشی کلیدی و بالفطره دارند یا فقط کمک می‌کنند تا بازاریابی دیجیتالی به سلامت به مقصد رسیده و سکان هدایت کشتی در دست بازاریاب های دیجیتالی است؟

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *